تبليغاتX
مخلوق


گاه نوشت های من

كيش و مات...
 

 خدايا

چند  بار مي خواهي منو با اتفاقاتي تكراري امتحان كني؟

من اين بار جنبه لازم رو ندارم و هر لحظه  امكان شكست خوردنم هست

خدايا

 اين دفعه حساب كتاب نداره ممكنه گير بيفتم..

من تحملش رو ندارم.

مي ترسم

لطف كن دست از سر من بردار و اين جوري با من شوخي نكن

هواي ما رو بيش تر داشته باش

با تشكر:

بنده ي ترسوي تو-هانيه

 


+ نوشته شده توسط هانیه در جمعه 31 خرداد1387 و ساعت 1:40 |
بازي...

 

  شيخ ما، شيخ حق گو رضي اله عنه در عالم مريد و مرادي ما را به يك بازي دعوت كرده . بازي

ازاين قرار است كه نام 10 كارگردان،10 بازيگر زن،10 بازيگر مرد و 10 فيلم مورد علاقه خود را بگوييم!!

البته 10 رقم كمي است  و اگر بيش تر بود دست ما بازتر بود...

   خوب اين هم 10 تايي هاي من:

    بازيگر مرد:

  ۱..جاني دپ

  2.جيم كري

  3.انتونيو باندراس

  ۴.  ادي مورفي

  ۵ . جورج كلوني

  6 .آل پاچينو

  7. نيكلاس كيج

  8. پرويز پرستويي

  9 .رضا كيانيان    

  10. بهرام رادان

    بازيگر زن:

  1.كاترين زتا جونز

  2.ليلا حاتمي

  3. رويا تيموريان

  4.ليندسي لوهان

  5.كايرا نايتلي

  6. ترانه عليدوستي

  7. مژده شمسايي

  8.هديه تهراني

  9. گل شيفته فراهاني

 10 .جوليا رابرتز

    کارگردان:

  1.مارتين اسكورسيزي

  ۲.جيمز كامرون

  3.داريوش مهرجويي

  4.سيد رضا مير كريمي

  5.ابراهيم حاتمي كيا

  6.كمال تبريزي

  ۷ .رخشان بني اعتماد

  ۸ .مسعود کیمیایی

  ۹ .فريدون جيراني

 10 .احمدرضا درويش

    فيلم:

  1. دزدان دريايي كارائيب1 و2 و 3

  2.ليلا

  3. وكيل مدافع شيطان

 نمي دونم اين چي معني شد بالاخرهdeparted.۴  

  5.herbie

  6.قرمز

  7.گناه اصلي

  8.پدر خوانده

  9.كافه ترانزيت

  10.سگ كشي

پ ن:

*.يك  زماني از مايكل فارست خيلي خيلي خوشم مي آمد اما خوب الان نه!

*2-3 ماهي مي شود كه فيلم درست حسابي نديده ام.نام خيلي از كارگردان ها موقع نوشتن يادم

 نمي آيد.

*همان طور كه مشخص است من اصلا ازمخملباف ها و كيارستمي  و كلا كارگردان هايي كه براي

 همه به جز مردم خودشان فيلم مي سازند و فقط بلدند بدبختي ايراني ها را نشان دهند و جايزه ببرند

 خوشم نمي آيد

*10 تا واقعا براي فيلم ها كم بود.

*من عاشق فيلم كلاه قرمزي هستم اما جا نشد!

*چند تا فيلم خوب هم اخيرا ديده بودم مثل پير مردها وطن ندارند  و خون بازي و...

*از همه فیلم های حاتمی کیا خوشم می آید.

*ديگه چيزي يادم نمي آيد!

****

یادم رفته بود دوستان رو دعوت کنم!همه کسانی که وبلاگ من رو می خوانند دعوتند مخصوصا سپیده،جستار و مزدور و نگاه آشنا(البته ایشان رفته اند زیارت خانه ی خدا.هر وقت برگشتند)


+ نوشته شده توسط هانیه در چهارشنبه 29 خرداد1387 و ساعت 1:16 |
در من كسي...
 

   تنگ غروب است

 
   در خانه شمعی است و چراغی یا صدایی نیست اما 


   در من کسی می گرید اینجا


   ساعت به تابوت سیاهش خفته گویی


   قلب زمان استاده از کار


   از قاب عکسی چشمهای آشنایی روی دیوار


   دارد به روی من نظر اما چه بیمار


   در آسمان تیره یک چابک پرستو


   با پنجه های باد وحشی در ستیز است


   باران نمی بارد ولی ابری شناور


   با بادهای خوب من پا در گریز است


   دور است از من آرزو دور


   دیر است بر من زندگی دیر


   دل تنگ از این دوری و دیری وتماشا


   در من کسی خاموش می گرید در اینجا

                                                 "سياوش كسرايي"

پ ن: 

گاهي اوقات آن قدر سردرگم هستم كه از خودم بدم مي آيد.فكر  مي كنم كه هيچ انگيزه اي براي تلاش

ندارم و دلم مي خواهد در همين نقطه اي كه هستم همه چيز تمام شود.

اين روزها از آن روزهاست و هيچ ربطي هم به هزاران كار عقب افتاده ام ندارد.

وقتي حس مي كنيد كه از همه چيز و همه كس آزرده و دل گير هستيد و دلتان مي خواهد جايي برويد كه

 هيچ كس شما را نشناسد و هيچ كس شما را نخواهد و لازم نباشد سرزنش كنيد و سرزنش شويد و

حماقت كنيد و حماقت بينيد و ... ،دقيقا همان حالي را داريد كه اين روزها من دچارش هستم.

من در حال انفجارم.اي كساني كه مرا نمي شناسيد به داد من برسيد!

 هيچ برنامه خاصي ندارم.هيچ دور نمايي كه مشخص كند قرار است در آينده دور يا نزديك چه كنم.حال

 برنامه ريزي هم ندارم!

گمان كنم به نوعي  افسردگي –اميدوارم مقطعي و كوتاه باشد- مبتلا شده ام.

كسي پيشنهادي ندارد؟


 


+ نوشته شده توسط هانیه در یکشنبه 19 خرداد1387 و ساعت 1:27 |
عادت
 

  از كنار هم مي‌گذريم

 

  انگار كه هرگز 

 

  با هم

 

 

  خيابان‌ها هنوز

 

  شمار‌ه‌ي قدم‌هامان را 

 

  به ياد دارند

 

  و اين عادت تو را

 

  كه هميشه طرف چپ من راه مي‌رفتي

 

  و پرحرفي‌هاي من

 

  پيش سكوت زيباي تو

 

 

  با هم

 

  انگار كه هرگز

 

  از كنار هم مي‌گذريم

 

پ ن:

 

 ۱.نمی دانم شاعر این شعر کیست!در یک وبلاگ که اشعار فرانسوی را ترجمه می کند دیدمش!

 

۲.عادت من هم هست!

 

۳.عرض ارادت به همه دوستان!

 

۴.خبری نیست؟

 

 

 


+ نوشته شده توسط هانیه در دوشنبه 9 اردیبهشت1387 و ساعت 1:29 |
سال نو هم مبارک

 

 

 

پنداشتم، سفرم پايان گرفته است،

 

به‌غايتِ مرزهای توانايی‌ام رسيده‌ام.

 

سد کرده است راه مرا،

 

ديواری از صخره‌های سخت.

 

تاب و توان خود از دست داده‌ام

 

و زمان، زمانِ فرورفتن

 

در سکوتِ شب است.

 

اما ببين، چه بی‌انتهاست خواهش تو در درون من.

 

و اگر واژه‌های کهنه بميرند در تنم،

 

آهنگ‌های تازه بجوشند از دلم؛

 

و آنجا که امتدادِ راه‌ِ رفته،

 

گُم شود از ديدگان من،

 

باری چه باک، رخ می‌نمايد،

 

گسترده و شگرف، افق تازه‌ای در برابرم

 

 

                                     "تاگور"

پ ن:

 

۱.سال نو با تاخیر بر شما مبارک.امیدوارم سالی پر از شادی و سر بلندی داشته باشید

 

۲.من در حال تغییر و تحول هستم.تصمیم دارم در همه اعمالم تجدید نظر کنم و همانی بشوم

 

که تا حالا نبوده ام.خلاصه اگر دیدید از این رو به آن رو شده ام تعجب نکنید.

 

۳.در مورد پی نوشت ۲ :گاهی اوقات آدم مجبور می شود.من هم مجبورم.نوروز امسال یک نفر

 

چندین بار از من پرسید:من مجبورم. تا به حال مجبور بودی؟

 

۴.تا به حال مجبور بودید؟؟؟؟؟

 

 

 


+ نوشته شده توسط هانیه در جمعه 16 فروردین1387 و ساعت 14:56 |
Template Designer: kiyanoosh ansari - kiyansoft | © 2005 - 2006 honeyhani22.Blogfa.Com